تبليغاتX
تولد تولد تولدت مبارک پرنسس بانو

 

دگری خان مهربان و پرنسس نازنینم سلام

دگری خان یک روزی از همین روزها که نه چندان دور است این وبلاگ

قشنگ را برای تبریک به عشقتون ساختید و از همه ی دوستان مشترک

 وبلاگی دعوت نمودید که بیایند و به یک دختر ناز و مهربون تولدش را

 تبریک گویند ...

اینبار من با اجازتون بی دعوت به اینجا آمدم تا از صمیم قلبم تولد خودتان

 را به شما و عشق پاکتون تبریک بگویم...

صمیمانه ترین تبریکات را تقدیم قلبهای مهربانتان می کنم و آرزو دارم

به زودی زود تمامی شادیهایتان را در کنار یکدیگر جشن بگیرید.

پرنسس نازنینم دوست خوب و مهربونم بهت تبریک میگم برای به دنیا

آمدن عشقت،بهترین آرزوها رو برای اون قلب پاک و مهربونت دارم

امیدوارم همیشه در کنار هم سلامت و شاد و خوشبخت باشید.

همیشه دوستتان دارم

دخترک

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:38 توسط دوست پرنسس |

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!!!

!روزی که تو آغاز شدی! 

 

در 19 اسفند يک سالی, نه خيلی وقت پيش, يک اتفاق قشنگ افتاد, يک پرنسس کوچولوی خوشگل به دنيا اومد.

این صفحه مجالی ست تا تبريکی گفته بشه به این پرنسس به مناسبت سالگرد تولدش. تولد مهربانی و پاکی و تولد دوست داشتن. این وبلاگ را ایجاد کردم و پسوردش در اختيار همه شما قرار می گيره تا به هر نحو که دوست داريد, از نوشتن يک متن کوتاه يا قرار دادن عکس يا فيلم و انيميشن این روز را به پرنسس تبريک بگيد.
نياز هست که بگم که ترجيحا پست خودتون را تا قبل از روز 18 اسفند قرار بديد تا من بتونم در روز آخر مرتبشن کنم و اگر نياز به جابه جايی پست ها بود انجام بشه.

 

 

   

 

 

قالب این وبلاگ هم در روزهای آينده تغيير می کنه و اگر دوست داريد شما هم می تونيد پيشنهاد بديد يا قالب مورد نظرتون را واسم ارسال کنيد.

سپاسگزارم از همه شما خوبان

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع و خلوت ما

 تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوشرنگ با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو، یکی از طرف ما

تو این روز پر از مهر تو با خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
 

تولدت مبارک
تولدت مبارک

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 17:43 توسط یک دوست |
من که همین الان خبردار شدم و قیافم هم خیلی هاج و واجه اما خب شدیداً و قویاً تولد پرنسس رو به اش تبریک می گم و امیدوارم سلامت باشه همیشه و به آرزوهای خوبش برسه 


تولدت مبارک !

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 22:12 توسط دوست پرنسس |

 

مژده ای دل که مسيحا نفسی می آيد        که ز انفاس خوشش بوی کسی می آيد.

آمدم با ساده ترین درود و با پاکترین لبخند بگویم ای مهربانم "تولدت مبارک".

خيلی دوست داشتم در جشن تولدت باشم با کيک و بادکنک ...اما افسو س که دوريها اين فرصتها رو گرفته... دوست دارم امروز و امشب همه ما رو در کناره خودت حس کنی و همه با هم آمدنت را جشن بگیریم.

زياد سخت نيست تولد تبريک به کسی که عشق, محبت و صميميت را به غايت در خودش داره و به رسالت انسانی و نيکی به ديگران اعتقاد داره. عزيزم این روز واسه من خيلی قشنگه و تصور این که 19 اسفندی تو يه بچه کوچولوی خوشگل ناز نازی به دنيا اومدی, کلی بهم انرژی ميده.
می تونم تصور کنم که اون روز يک روز بارونی بوده,
ولی هوا هم ابری نبوده!!
چرا که این فرشته ها بودنم که داشتن گريه می کردن
که يکی از اون ها داشته به زمين ميومده.

پرنسس بانوی عزيزم, دنيا را برات شاد شاد, و شادی را برات دنيا دنيا آرزو می کنم و اميدوارم که هر روزت قشنگتر و تپش های قلبت عاشقانه تر باشه.

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 4:38 توسط یک دوست |
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 4:0 توسط دوست پرنسس |
 

بین این همه مطلب ناز و دوست داشتنی نمیدونم چی باید بگم....جز این که یه کم دیر کردیم. و بعد هم تبریک بگم بهت با وجود این عشق مهربون و خوش ذوق....و تازه برسیم به اول ماجرا که تولدت حسابی مبارک.

آرزو میکنیم امسال خیلی قشنگ تر و خوشرنگ تر از پارسال باشه و درست مثل پارسال همین موقع ها  پر از حرفها و حس های بی نظیر باشی . و بیست و چند سالگی خوبی رو کنار عشقت داشته باشی.و مهمتر از همه سلامت باشی...

این حرفها فقط تعارفای معمولی روزمره نیست....یه حس واقعیه....

تولدت مبارک جوجو پرنسس.....

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 14:0 توسط دوست پرنسس |

 

سلام سلام!

ببخشید ما نبودیم! یعنی مسافرت بودیم، با هم و بی هم! من امروز اومدم خونه ولی لدا هنوز نرفته شهرشون. نتونستیم یه پست مفصل برای پرنسس عزیز داشته باشیم، اما هیچ وقت برای تبریک گفتن دیر نیست و هیچ چیز کم نیست (امیدوارم!). اول باید از دگری (که دلم میخواد "دانشمند عاشق!" صداش بزنم) تشکر کنم بابت خلاقیت قشنگش و البته قسمت کردنش با ما. و دوم یه تبریک مخصوص اسفندانه با طعم بهار به پرنسس بانو.

به فال نیک میگیرم مصادف شدن تولدت با تولد سال جدید و تولد دوبارۀ پیوند قشنگتون. و چه خوبن متولدین ماه اسفند! :) لدا هم هزار هزار بار تبریکات گرمشو فرستاد و قول داد هر وقت به نت دسترسی پیدا کرد زودی بیاد.

بازم تولدت مبارک...

                                              

 

                                                                                                                           لدا و سوان

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:18 توسط دوست پرنسس |
یکی کودک بودن
                      آه !
یکی کودک بودن در لحظه ی غرش ِ آن توپ ِ آشتی
و گردش ِ مبهوت سیب سرخ
بر آیینه.

یکی کودک بودن
در این روز  ِ دبستان ِ بسته
و خش خش ِ نخستین برف ِ سنگین بار
بر آدمک سرد باغچه

در این روز  ِ بی امتیاز
تنها
      مگر
            یکی کودک بودن.
                                       (ا.شاملو)

پرنسس نازنینم
"کودکـ" ـی هایت جاودانه 
                             میلادت مبارک

تولدت مبارک

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:37 توسط دوست پرنسس |

روباه گفت: انسان‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده‌ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گُلِتی...
شازده کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: -من مسئول گُلمَم.

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 16:8 توسط دوست پرنسس |
بازم میگم

بازم فریاد میزنم تولدت مبارررررررررررررررررررررررررررک

لبت شادو دلت خوش

چو گل پر خنده باشی

بیا شمع ها رو فوت کن

تا صد سال زنده باشی

PardisFun.Com

هانیه

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 16:39 توسط دوست پرنسس |

مگه آدم واسه خوشحال بودن چی می خواد؟

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 14:47 توسط دوست پرنسس |

روز اول خداوند آفتاب را آفريد

روز دوم دريا

روز سوم صدا را

روز چهارم رنگ ها را

روز پنجم حيوانات

روز ششم انسان را

و در روز هفتم خداوند انديشيد ديگر چه چيزي را نيافريده ؟!

پس تو را براي من آفريد !

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 13:8 توسط دوست پرنسس |

 

 پرنسس عزیز،
آرزومند حضوری سرشار از شادی و شوق در مرحله جدید زندگیت هستم ،
مرحله ایی که نور وجودت بیش از پیش بر اینه قلبت انعکاس یافته هر لحظه بودنت را تجربه ایی بیادماندنی سازد.
دوست داشتم میتوانستم در جشن تولدت این متن را (که از عارفی بزرگ هست) بصورت قابی زیبا تقدیمت میکردم:

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 20:30 توسط یک دوست |
  

 هرسال وقتی…..(۱۹اسفند)…هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن

از خودم می پرسیدم

چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟

و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که  زمینو

با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ….

دختر مهربونی که با دل صاف و مهربون و آسمونی که داره دوستای زیادی را گرد

 خودش جمع کرده و همه از صمیم قلب دوسش دارن...

دختر مهربونی که با اون قلب به ظاهر کوچک اما یک دنیا بزرگش به همه کمک میکنه

و سنگ صبور همه ی دوستهاشه....

جوجه طلایییییییییییییییی نازززززززززم:

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو آسمونها پر از نور و پرنده س

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو آورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از آینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 

پرنسس بانوی گل و مهربون و دوست داشتنی ما

 تولدت مبارررررررررررررررررررک

چقدر خوبه آدم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه

 نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره..

نه به خاطر اينكه تنهاست..

 و نه از روي اجبار...

 بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره.....

دوستت دارم مهربونم

دوست همیشگی تو

مریم

  پرنسس بانوی من ببین چقدر ارزشت بالاست و چقدر دگری خان دوستت دارد

 که یک همچین کار بسیار قشنگ و زیبایی برای شاد کردن اون دل مهربونت انجام داده....

دگری خان  تولد جوجوی ناز و مهربونتان را به شما تبریک میگم و سپاسگزارم برای دعوتتان

امیدوارم همیشه عشقتان پایدار باشه و به تمامی آرزوهای قلبیتان برسید...

 

دخترک

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 17:34 توسط دوست پرنسس |
روز تولد تو شد تولدت مبارک
پارتی امشبت چی شد تولدت مبارک
روز تولد تو شد تولدت مبارک
پارتی امشبت چی شد تولدت مبارک

کاغذ رنگی بزنید به هر طرف تو خونه
با دایره زنگی بزنید جلال برات بخونه
کاغذ رنگی بزنید به هر طرف تو خونه
با دایره زنگی بزنید جلال برات بخونه

کیک تولد بیارید تولدت مبارک
سبد سبد گل بیارید تولدت مبارک
کیک تولد بیارید تولدت مبارک
سبد سبد گل بیارید تولدت مبارک
دورش حلقه بزنید (با هم)
بازم براش دست بزنید (با هم)
حالا هورا بکشید (هاااااااای)
هر چی غمه پس بزنید

وای چه قشنگه امشب شب تولد توست
وای همه شادن امشب فقط به خاطر توست
وای چه قشنگه امشب شب تولد توست
وای همه شادن امشب فقط به خاطر توست
آرزو کن که امسال غصه و غم نباشه
از این همه عزیزان یک دونه کم نباشه
زندگیت از امروز با دلخوشی شروع شه
باز گل ناز خورشید از رو چشات طلوع شه

 گل یاس

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:6 توسط یک دوست |

 

گربه می‌گه: حتماً یه چیزی بنویسیم برای تولد پرنسس. می‌گم: آخه من بلد نیستم. چی بگم که خوشحال بشه؟ می‌گه: من می‌نویسم!

نمی‌بینم ولی لابد می‌ره هی می‌نویسه، هی خط می‌زنه، هی ته خودکار رو گاز می‌زنه یا انگشتاش رو می‌کوبه رو دکمه‌های کی‌برد، هی موهاش رو می‌کشه و کاغذها رو پخش و پلا می‌کنه، هی خط می‌زنه و هی رو Backspace تق‌تق می‌کنه که بعدش زنگ می‌زنه و از دعوای همیشگی‌ش با کلمات و نوشتن می‌گه. می‌گم: تو زیادی سخت می‌گیری نوشتن رو. خودم می‌نویسم. یه کمی می‌نویسم و پاک می‌کنم و آه می‌کشم و از خودم می‌پرسم چی بنویسم که تکراری نباشه و خوشحالت کنه. می‌گم: گربه! میای خیلی ساده بهش بگیم تولدت مبارک؟ می‌گه: باشه! می‌گم: پس بنویس! می‌نویسه:

 

 

زیرش می‌نویسم:

 

خدایا!

برای تولدم

ازت شیرینی می‌خوام

با یه لباس قشنگ

یه عروسک گنده

و اگه ممکنه «یه ذره عشق»،

حتی اگه فقط، یه ذره‌ی کوچولو مونده باشه!

 

فالکو (با کمی دست‌کاری!)

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:54 توسط دوست پرنسس |
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 9:51 توسط دوست پرنسس |

تولد چیز عجیبی است
هر سال ناخواسته قد میکشیم
با کیک
بدون کیک
و کسی لباس هایمان را کوچک میکند
که بو نبریم
کاسه ای زیر نیم کاسه است.

پرنسس عزیز تولدت مبارک...
امیدوارم خدا روز تولدت اون معجزه ای که منتظرش بودی رو بهت هدیه بده.

 به دگری عزیز: تولد عشقت مبارک....ضمنا خیلی کار قشنگی بود.

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 9:4 توسط دوست پرنسس |
من همیشه آدم عدد و رقم بوده ام............

اینجوری.....تولد هر کسی......................نتیجه هزاران هزاران احتمال ناچیزه.........

که به وقوع پیوسته...

و این اتفاق بزرگی نیست...

اما همین اتفاق معمولی....

به بودن آدم عزیزی منجر شده است....که این......همه آن احتمالات را ناباورکردنی....آن اتفاق را بزرگ و مهم می کنه........تولد عزیزی مثله تو....فراتر از عدد و رقمه.......اتفاق خوش یمن و بی نظیر و یگانه ایه....که باعث شده دنیای ما روشن تر از قبل باشه...............

تعارف و مزخرف بافی به کنار....تولدت مبارک....

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:21 توسط دوست پرنسس |

                          بی نهایت بار خوشحالم که تولدت رو بهت تبریک می گم پرنسس عزیز
                                                                   فانتازیو

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 17:1 توسط یک دوست |

به یاد می آورم
که دستهای لرزان تو روی صورت من
تمام مرزها را شکست
و تو از تمام مرزهایم گذشتی
از تمام کوهها
از تمام دشتها
به یاد می آورم
که مثل یک مستعمره کوچک
به تمدن تو پیوستم
 مرزهای ما برداشته شد

و
تو پادشاه من شدي ....

*****

- ماندا-

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 16:37 توسط دوست پرنسس |

تولد چيز خوبيه...

روز تولد .ماه تولد ،سال تولد ،داستان اون ني ني كوچولو كه شايد مامان چندين و چند بار واست تعريف كرده و تو باور نمي كني كه زماني اونقدر كوچولو بودي. هميشه تولدهاو جشن تولدها منو ياد بچگيهام ميندازن و فكر مي كنم یاد زمان بچگی افتادن چیز خوبیه. آدم به شنا کردنش(دست و پا زدنش ) توی حوض فکر می کنه و اینکه خستگی رو می شد با نشستن توی سایه در کرد و دوباره رفت توي حياط و كوچه و كلي بازي و دوچرخه سواري كرد و اونقدر خسته شد که شب نیومده آدم مي تونست سرش رو بذاره و بخوابه. الان که فکر می کنم می بینم حتی كتك هاي مامان هم کیف می داد! مامان بازيهاي احمقانه که من همیشه توش يا بابا بودم یا مغازه دار!و بچه هاي شيطون رو ميدادم كتك بزنن. یه دفعه واقعا احساس کردم باباي خونه ام و همچین با پشت دست کوبیدم توی صورت پسرخاله م که بعدا دعوامون شد. مي رفتيم روی رختخوابا. روي مبلا ،از کمد آویزان مي شديم.و هي كتك مي خورديم !بچه بوديم آخه

 ميدونم كه تمام بچه هايي كه به دنيا ميان بيشتر از هر چيزي بچگيهاشونو دوس خواهند داشت با كلي خاطره هاي خوب كه اشك رو توي چشم جمع مي كنن .

یاد زمان بچگی افتادن چیز خوبیه،آرومت مي كنه حتي اگه سخت گذشته باشه حتي اگه كلي كتك خورده باشي و من الان آرامش دارم مثل تو ...

هر بار آدم غمگيني رو ديديد به يادش بياريد كه بچه بوده يه روز

ــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن :

دگري عزيز ممنون كه خبرمون كردي تا هر كدوم به نوعي بتونيم به پرنسس عزيز نشون بديم كه دوسش داريم و اميدوارم كه پرنسس نازنينم از ديدن اين وبلاگ خوشحال بشه .البته همين الان مي تونم اشكايي رو كه از خوشحالي توي چشماش جمع شده ببينم .خب حق داره منم جاي اون بودم اشكم در ميومد كلي ذوق مي كردم و هي قربون صدقت مي رفتم. مثل همين الانش !

.. ماندا..

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 15:55 توسط یک دوست |

پرنسس گلم جوجوی خوشگلم

تولدت مبارککککککککککککککککککک

جوجه جوجه طلا يي

نوكت سرخ و حنا يي

تخم خود راشكستي

چه جوري بيرون جستي

گفتا جايم تنگ بود

ديوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت

نه كس ز من خبر داشت

دادم به خود يك تكان

مثل رستم پهلوان

تخم خود را شكستم

اينجوري بيرون جستم

دوستت دارم مهربونم

هانیه

 

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 20:29 توسط یک دوست |

یه روزی توی این روزای قشنگ آخر سال یه خواهر کوچولوی ناز و خوشگل به دنیا اومد که اسمشو گذاشتیم پرنسس کوچولو... داداشم از همون موقع بهش گفت جوجو چون عین جوجوها خوشگل و طلایی بود...

آبجی خوشگلم...

این متن یه روزی از روزای زندگی من شد قشنگ ترین هدیه ای که از یه ناشناس گرفتم... حالا برای تو به یادگار میگذارم... امیدوارم خوشت بیاد... و مطمئن باش که هدیه ات پیش من محفوظه...

در این قصه پر غصه تا به خود آمدم خویش را در نقش طبیب قصه یافتم که ناشیانه و بالاجبار باید طبابت کند . به کسی بروز ندادم که من خود از همه بیمارترم . طبیب قصه خود نیازمند حکیم و دواست اما دوست تر دارد این طبیبانه به بالین بیمار محبوب خویش رفتن را . تا تو بیماری، مرا مجال درمان خویشتن نیست . بگذار تو از این مهلکه بگذری تا من با خیالی آسوده تر لذت رنج این بیماری را با خود به خلوت شبانه های خویش برم . بگذار این شور هزار مستی ناسیراب تنها رنگ خاطره به خود بگیرد . چون آبی بر کف دست که چون خواهی خوردن به جز خاطره ای نمناک بر کف دستت نخواهی یافت ...

 تولدت مبارک خوشگلم.

  آفرین 

 

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 17:45 توسط یک دوست |
هوووووووووووووووووم؟!

اومدم که تبریک بگم برای کوچولویی که داره خودشو بعد از یک عالمه سختی ..پیدا می کنه ...ریشه می زنه..محکم می شه..تر و تر...یعنی محکم تر...

دخترک ِ کوچولوی مامانش...تولدت مبارک...

امیدوارم به همه ی آرزوهایی که باید برسی...برسی!

ساسوشا

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 13:41 توسط یک دوست |
 

آرزو می کنم زندگیت لبریز باشد از بهانه های ساده ی خوشبختی.

 

 

پرنسس عزیزم تولدت مبارک.

 

 

نیروانا یزدانی

 

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 13:40 توسط یک دوست |

پرنسس عزیز برایت تولدی پر از شادی و آرامش آرزو میکنم...امیدوارم به همه آرزوهات، بخصوص اون یکی که این چند وقته اذیتت کرده برسی

قبلا هم بهت گفته بودم، تاریخ تولدت با کیان من یکیه! برای همین هم یه جور دیگه این روز و تو رو دوست دارم

مارال

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:26 توسط یک دوست |

براي زن متولد اسفند مرد اعم از اينكه برادر باشد يا پدر، دوست باشد و يا شوهر، موجودي است كه مي تواند وسط حياط منزل بايستد و در حالي كه يك دست خود را به كمر زده است، با دست ديگر جلوي سنگ آسماني عظيمي را كه از كهكشان ها به سوي او پرتاب شده است. بگيرد. شما يك چنين نظريه اي را با بردباري عجيب او در تحمل غرور خاص مردان مخلوط كنيد و مقداري هم گرمي و ذوق و شوق به آن اضافه كنيد و آن وقت پي خواهيد برد كه چرا دختري كه در ماه دوازدهم سال به دنيا آمده است، اين چنين مورد توجه مردهاست.

محل زندگي ماهي درياست و دريا مركز نرمش و رمز و اسرار و زيبايي هاست و مرد شيفته اين زيبايي و رمز و اسرار وجود زن است.

زن متولد اسفند در بهار مانند پرندگان سرشار از عشق و هيجان است. در تابستان لباس كوتاه را فراموش نمي كند و در پلاژها در كنار دريا جذاب ترين لباس زير را به تن دارد. در پاييز با اشتياق تمام در كنار شما به تماشاي مسابقه فوتبال( كه ممكن است هيچ چيز از آن نداند) مي نشيند و در حالي كه دست خود را براي گرم كردن به داخل جيب كت شما كرده است. مرتبا راجع به جريان بازي از شما سئوالاتي مي كند. و زمستان بسان يك دختر شاد و جذاب لباس اسپورت مي پوشد و به اين ترتيب در يكايك دقايق زندگي لحظه اي با ظرافت ها و جذابيت هاي زنانه فاصله پيدا نمي كند. بي جهت نيست كه گفته اند زن متولد اسفند كندو است و مردها هم زنبور عسل اين كندو هستند.

ناراحت ترين مرد در جوار زن متولد اسفند احساس آرامش مي كنند. او آبي است كه بر روي آتش ريخته مي شود. پس از چند دقيقه گفت و گو مرد آشكارا درك مي كند كه به علت اشتباهات خود مورد سرزنش او قرار نمي گيرد و مشكلاتي را كه با  آن ها مواجه مي باشد، ناجيز و غير قابل بحث مي شمارد،‌ از آن گذشته زن متولد اسفند هميشه ايمان راسخ دارد كه شكست هاي مرد زندگي او به علت ندانم كاري هاي ديگران است. او هرگز شوهر خود را مجبور نمي كند كه قدم هاي سريعتري در زندگي بردارد، موقعيت اجتماعي اين مرد،‌ هر چه كه باشد، براي او كافي و حتي بهترين است.

پس از ازدواج ممكن است قدري به جان شما نق بزند، اين نق زدن ها گاهي حالت گوشه و كنايه هم پيدا مي كند،‌ در حالي كه شما هرگز نمي توانيد از خود عكس العملي نشان بدهيد زيرا جذابيت زن متولد اسفند حربه اي نيست كه مرد بتواند در مقابل آن مقاومت كند،‌ به علاوه فرض كنيم( آن هم بر فرض محال) كه از كوره در رفتيد و اوقات تلخي به راه انداختيد، خيال مي كنيد چه خواهد شد؟ با نرمش خاص خود را در زير چتر حمايت شما قرار خواهد داد و لحظه اي با كمال تعجب مشاهده خواهيد كرد كه حريف با شما در يك جبهه قرار گرفته است و شما بر عليه موجودي كه ديگر وجود خارجي ندارد و نمي دانيد كيست و كجاست، داريد مي جنگيد.

طبيعي است با برخوداري از يك چنين ظرافت هاي زنانه اي و با توجه به ضعفي كه مردها در مقابل آن دارند، زن متولد اسفند به راحتي مي تواند نقاط ضعف و معايب خويش را ازچشم مرد زندگي خود بپوشاند. صورت فلكي برج خوت دو عدد ماهي است كه در دو جهت مخالف در حال شنا كردن هستند، اين دو ماهي را هميشه درست شكل هم مي كشند. چه اشتباه بزرگي! به ستارههاي تشكيل دهنده اين برج در آسمان نگاه كنيد و به رأي العين ببينيد كه به هيچ وجه داراي تقارن نيستند. يكي از اين دو ماهي سمبل زيبايي و لطافت و آن ديگري سمبل نرمش و ظرافت است كه در دو جهت مختلف در حال شما مي باشند و به اين ترتيب براي او هميشه اين امكان وجود دارد كه بتواند با يك مانور سريع و ظريف خود را از مخمصه نجات بدهد، در حالي كه اين اماكان براي زنان متولد ماههاي ديگر اصلا وحود ندارد.

شايد باور نكنيد، اما او پيوسته از نيروي عجيبي الهام مي گيرد. سياره نپتون لحظه اي چشم از او بر نمي دارد و هر وقت لازم باشد، با قدرت وارد عمل مي گردد و راه و چاه را به وي نشان مي دهد. هرگز روز تولد او، سالگرد ازدواج و يا محلي را كه از وي خواستگاري كرده ايد، فراموش نكنيد، زيرا او خيلي بيش از هم جنسان خود زن است و احساساتي و پايبند به خصوصيات خاص خود مي باشد.

دوست داری که بقيه اش را هم بخونی و يا در مورد ماه های دیگه, برو به اینجا

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 1:4 توسط یک دوست |

 

پرنسس عزیز،

نمی شناسمت...ولی مطمئنم اون قدر خوب هستی که کسی مثل آقای دگراندیش اون قدر دوستت داشته که برای خوشحال کردنت این جا رو راه انداخته و کلی آدم رو خبر کرده...

پس قدر خودت رو بدون...و قدر فرصت هات رو...و قدر هر لحظه ای رو که برای درک حادثه ای به نام "عشق" در اختیارت قرار داده شد...

اینکه میگم عشق، منظورم فقط عشق به یک آدم نیست...منظورم دوست داشتن همه چیزه...دوست داشتن گل ها...درخت ها...پرنده ها...دوست داشتن هر پدیده ای که اطرافت داری...از همه مهم تر دوست داشتن خودت...و هر ثانیه ای که داری تا با تموم وجود زندگیش کنی...

جبران خلیل جبران میگه:  تولد و مرگ، هر دو ترجمان شجاعت اند...

میلادت همیشه نیک باد دوست خوب ناشناسم...

از طرف دوستت: ساحره http://sahere.bogfa.com

 

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 0:4 توسط یک دوست |

birthday2princess

یک دوست

birthday2princess

http://birthday2princess.blogfa.com

تولد تولد تولدت مبارک پرنسس بانو

تولد تولد تولدت مبارک پرنسس بانو

تولد تولد تولدت مبارک پرنسس بانو

تولد تولد تولدت مبارک پرنسس بانو

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog